خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بیخبر نرود
طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود
سواد دیده غمدیدهام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود
ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام به سر نرود
دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
مـــن گــــــدا هــوس ســــــروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به درنرود
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود
بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود
http://taghrirat.blogfa.com/post-529.aspx
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 5:56 توسط علی شریفی
|
این وبلاگ شخصی است وحقیر سعی دارم شعرها ومطالب زیبا در هر زمینه را در این وب بیاورم امیدوارم مورد پسند دوستان وبینندگان قرار گیرد.