فرارسیدن ماه مهر بر تمام بچه مدرسه ای های قدیم و جدید مبارک

شاعر؟؟؟؟؟
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان بازگرد
درسهای سال اول ساده بود

اب را بابا به سارا داده بود
درس پند اموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبرا میشدیم
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم


این هم عکس روباه مکار و خروس که الان باهم دست دوستی دادن
مهر و مهرگان بر تمام بچه مدرسه ای های قدیم و جدید مبارک
شاعر؟؟؟؟؟
اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان بازگرد
درسهای سال اول ساده بود
اب را بابا به سارا داده بود
درس پند اموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبرا میشدیم
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

این هم عکس روباه مکار و خروس که الان باهم دست دوستی دادن

شعر سرو شکسته فیروزاباد

بیاد سرو شکسته فیروزاباد



عشق را وارد كلام كنيم

تا به هرعابري سلام كنيم
و به هرچهره اي تبسم داشت
ما به آن چهره احترام كنيم
هركجا اهل مهر پيدا شد
ما دراطرافش ازدحام كنيم

چشم ماچون به
سروسبزافتاد
بهرتعظيم او قيام كنيم

بچه ها رادریابید، نکندبا یه نگاه تند دل نازک اونا رو بشکنیدبخصوص کلاس اولیها

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا ..... !

دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم  به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و گفت : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...! اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم ...!

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد ...!

باتوجه به رسیدن مهرماه کسانی که به هر نحوی میخواهن به کودکان بی بضاعت کمکی کنن میتونن از این طریق اقدام کنن ♥♥

خانه های ایرانی جمعیت مستقل امداد دانشجویی - مردمی امام علی(ع) مراکزی در سراسر کشور برای حمایت از کودکان کار محروم از تحصیل! جمعیت کمک مالی و انسانی بصورت داوطلب می پذیرد

دانش آموزان دیروز پدران امروزرضوانشهر



اداره میراث فرهنگی درخواب ناز است (یواش تر بگوییم شاید بیدار شوند)

عبور دکل های فشارقوی برق در زمین های فیروز آباد

خشک شدن زمینهای کشاورزی بعلت کمبود آب

تابلو نصب شده بر دیوار آب انبار مرمت گردیده حاج علی رضا شریف

درکنار تابلو و در و دیوار آب انبار تبلیغات را ببینید

معلوم نیست کجا پی گیری میکنند (شاید درخواب)

ادامه نوشته

شعر سرو شکسته فیروزاباد

مطلبی که در ذیل آمده درتاریخ13/6/89در وبلاگ سرو شکسته نگاشته شده ودوباره آنرا در اینجا آورده ام

این وبلاگ شخصی است وحقیر سعی دارم مطالب زیبا در هر زمینه را در این وب بیاورم امیدوارم مورد پسند دوستان وبینندگان قرار گیرد

ای سرو کهن ،من به خدا می سپارمت ----
دستم اگر به گردون رسدمن می ستایمت
سرسلسله ی جنبش بیداران بود از نسل دلیران وعلی داران بود
............................................
در گستره ی خاک عطشناک کویر چون صاعقه بود ومژده ی باران بود
شعری در مورد این سرو شکسته سروده ام که در ذیل
به آن میپردازیم:
ایرانیان باستان سرو را مظهرجاودانگی وخلود
ومظهر زندگی میدانستند ودرداستانهایی از ایران
باستان آمده است که اگر در محلی درخت سروی
میشکست مردم همان درخت خشکیده را درهمان
محل میکاشتند چون آنراسنبل جاودانگی میدانستند.
و امروز شنبه مورخ:13/6/89با پیگیری های افرادی قرار
است که این سرو خشکیده در محل خود استوار گردد.
تا ببینیم چه میشود.

سروكهن شكست و داغ نباتات تازه کرد

عاشق نشست وسرو شکستن نظاره کرد

با آنکه سالها میگذرد از زمان عمر

اما کسی نبود که راهی وچاره کرد

قامت خمید وسرو به پایین کشیده شد

امید کس،نداشت که عمری دوباره کرد

داد وفغان بعد شکستن چه سود داشت

با خنجری که حنجره ای پاره پاره کرد

با چشم خود نظاره ی خوابیدن قدی

خاموش وبی صدا به بی کسی خویش ناله کرد

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا بعد ازاین بتوان راهي و چاره کرد

برهمت دو ن همتان مرد باد درود

با دیدن شکستنش ، اورا نظاره کرد

بعداز گذشت یکهزار وپانصد سال

طوفان روزگارقامتش را تکه پاره کرد

برسرو قامتان شهیددیارمان درود

بر خاک پاکشان بتوان استخاره کرد

اکنون سر مزارشان روییده گلبنی

گویندبه صدزبان که باید فکری دوباره کرد

تا سرو خشک وشکسته ی محله را

در جای خود نشاند و باز اورا نظاره کرد

تاحرمتش تا سالیان سال بماندبه یادگار

این رسم دیرینه را باید باز زنده کرد

آزاده باش درزندگی چون سرو سرفراز

باخاطرات زنده اش عمری دوباره کرد

هرگز به سرو قامتی خود دلی مبند

طوفان روزگار شکستنش، بهانه کرد

محزون غمین مباش درایام روزگار

پروردگار اهل یمین را حزن نشانه کرد
علی شریفی

فیروزآباد نامی که بعضی از محلات شهر با شنیدنش تنشون مورمورک میشه ،علتش چیه نمیدونیم

جعفر بن محمد بن حسن جعفريجعفر بن محمد بن حسن معروف به جعفري از سادات حسيني نسب يزد است. او بجز کتاب تاريخ يزد کتابي هم در تاريخ عمومي به نام تاريخ کبير يا تاريخ جعفري نوشته است که خوشبختانه نسخه اي از آن موجود است و بخشي از آن براي قسمتي از تاريخ ايران ماخذ و مرجع دست اول تواند بود.
تذکره نويسان و وقايع نگاران از او ذکري نکرده اند و متاسفانه اطلاعاتي بسيط در باب تاريخ حيات او به دست نداريم. آنچه از تاريخ کبير او بر مي آيد اين است که در دستگاه ديواني حکام يزد، منصبي داشته و مداح حکام و اعيان و صاحبان مناصب آن شهر بوده است.
بايد توجه داشت که در تاريخ يزد يا آتشکده يزدان نوشته عبدالحسين آيتي از اين جعفري به نام جفري ياد و دلايل بي وجهي بر صحت جفري بودن تخلص او آورده شده است. اين سهو ظاهراً منقول از نسخه اي از تاريخ يزد است که در دست مرحوم عبد الحسين آيتي بود است؛ کما اينکه در نسخه مرحوم سعيد نفيسي نيز اين نادرستي ديده مي شود.
يزدنامه؛ ايرج افشار
مطلب زیر از سایت غول آباد گرفتم و بدون کم وکاست در این پست آوردم  قابل توجه دوستانی که در مورد پسوند فیروز آباد دچار شک ودودلی بودند و نظرات .....دادند.

شجره ساسانيان
مولفان تاريخ هاي اسلامي در نقل شجره پادشاهان پيش از اسلام، دقت و تتبع کافي را، به مناسبت آنکه مآخذ صحيحي در دست نبوده است، نمي توانستند رعايت کنند. در قسم دوم اين کتاب، نام بعضي از پادشاهان ساساني، از قلم مولف افتاده و نام بعضي ديگر، پس و پيش شده است؛ لذا، مناسب آمد که ترتيب تاريخي سلطنت پادشاهان سلسله مذکور، جهت تسهيل کار مراجعه کنندگان، در اينجا، نقل شود:
اردشير، شاپور اول، هرمز اول، بهرام اول، بهرام دوم، بهرام سوم، نرسي، هرمز دوم، آذر نرسه، شاپور دوم (ذوالاکتاف)، اردشير دوم، شاپور سوم، بهرام چهارم، يزدگرد اول، بهرام پنجم (بهرام گور)، يزدگرد دوم، هرمز سوم، فيروز اول، بلاش، قباد اول، خسرو اول (انوشيروان)، هرمز چهارم، خسرو دوم (خسرو پرويز)، قباد دوم (شيرويه)، اردشير سوم، شهروراز، خسرو سوم، پوران، فيروز دوم، آزرميدخت، هرمز پنجم، خسرو چهارم و يزدگرد.
اين فهرست، از «ايران در زمان ساسانيان» تاليف «کريستين سن» استخراج شده است.
چنانچه ملاحظه مي شود، سي و سه تن در دوران سلطنت ساسانيان به روا يا ناروا، نام و نشان پادشاهي يافتند و جعفري فقط نام هيجده تن را مي آورد.

نشان سيمرغ
پرنده اسطوره اي و افسانه اي سيمرغ؛ سيمرغ پرنده اي است با دم طاووس و بدن عقاب و سر و پنجه هاي شير که لانه اش در کوه قاف است؛ نشان سيمرغ احتمالاً نماد شاهان ساساني بوده است.
عکس راست: نشان سيمرغ بر بشقابي نقره اي مربوط به زمان ساساني.
عکس چپ: نشان سيمرغ بر پارچه ابريشمي منجوق دوزي شده متعلق به دوران ساساني.

بعد از وفات «اسکندر»، مملکت به ملوک الطوايف رسيد؛ و «اردوان»، آخر ملوک اشغانيان (1) ۞ بود. چون «اردشير بابک» خروج کرد، «فارس» را در تصرف خود در آورد و لشکر به «اصفهان» و «قهستان» برد؛ و اردوان، لشکر را در مقابل او آورد و در دست اردشير کشته شد. اردشير، معموره عالم را در تصرف گرفت و تمام ملوک ايران و توران را دفع کرد و اسم سلطنت بر خود نهاد و در حيات، مملکت را به «شاپور» -پسر خود- داد.

و بعد از آن، شاپور، مملکت را به پسر خود -«هرمز»- داد. بعد از هرمز، سلطنت به «بهرام» -پسرش- رسيد، و {بعد} از بهرام، سلطنت به «اردشير بن بهرام» رسيد، و بعد از او، مملکت به «شاپور ذوالاکتاف» رسيد؛ و بعد از شاپور، به «شاپور بن شاپور» رسيد؛ و بعد از او، سلطنت به پسرش -«بهرام گور»- رسيد؛ و بعد از بهرام، مملکت به «يزدجرد بن بهرام» رسيد؛ {ا} و پادشاه ذي شوکت بود و عرب و عجم در فرمان او بود و طوف (2) ۞ ممالک خود مي کرد.

چون به «کثه» رسيد، آب و هواي کثه، وي را موافق آمد؛ گفت: "نذر کردم که اين مقام را، شهري سازم به نام يزدان." بنايان ممالک را جمع کردند و منجمان، به طالع سنبله (ماه شهريور باستاني)، «يزد» را بساختند (3) ۞. قصور و ديوار و بازار و حمام و آتش خانه (4) ۞ عالي بنا کردند (5) ۞ و خانه سلطان؛ و سه نهر آب روان کرد؛ يکي مشهور به «يزد آباد» و يکي «ده آباد» و يکي «مادين»؛ و در قبلي (6) ۞ شهر در يک فرسنگي، در کوه «دو دلويه»، دخمه {اي} در سنگ خارا ببريد و اين زمان، چون در اندرون دخمه مي روي، آواز آب مي آيد که در آن جاري است.

يزدگرد اول در يزدنام يزد در زمان هخامنشيان و پيش از آن ايساتيس يا استيخا و در زمان اشکانيان کثه بود؛ يزد گرد اول ساساني که بيمار بود بدانجا رسيد و آب و هوايش به او ساخت و حالش خوب شد، از آن خطه خوشش آمد و نذر کرد آن شهر را توسعه دهد در اول شهريور دستور توسعه و ايجاد يزد نوين را داد؛ از اينرو اول شهريور هر سال روز جهاني يزد مي باشد؛ يزد از آن روز تا انقراض ساسانيان هموراه مورد خدمت پادشاهان ساساني بود و همچنين خطه يزد نيز به طوري اسطوره اي در رزم و بزم خدماتي به پادشاهان و خاندان شاهي ساساني کرد.
عکس: همايون امير يگانه؛ کتاب: يزد نگين کوير
نقاشي: محمد زمان زماني، پرويز کلانتري يا غلامعلي مکتبي؛ کتاب: تاريخ پنجم دبستان پهلوي
اين يک تصوير ساختگي است.

و يزدجرد، سه سرهنگ خود را، «بيده» و «ميبد» و «عقدا»، امر کرد که سه مقام بسازند. بيده، «بيده» بساخت؛ و ميبد، «ميبد» بساخت؛ و عقدا «ده گبران» بساخت؛ و اين هر سه ده، در کنار دريا بود و اين دريا به «درياي ساوه» مشهور بود و تا دامن «همدان»، اين دريا کشيده بود و «تجن کوه»، در ميان اين دريا بود و «پارگين» (7) ۞ ميبد، بندر بود و به «بارجين» مشهور بود. در آن شب که پيغمبر ما -صلي الله عليه و آله- از مادر متولد شد، آن دريا به زمين فرو رفت و خشک شد و طاق کسري بلرزيد و دوازده کنگره از او بيافتاد و تمام آتش مجوسان (8) ۞ در آتشخانه ها بازمرد. گويند نام يزدگرد «شاپور اصغر» بود؛ چون يزد بساخت مشهور به «يزدگرد» شد.

ميبد، عقدا، بيده و درياي ساوهنقشه شهر هاي ميبد و عقدا و روستاي بيده و مکان احتمالي دريا، بحير يا درياچه ساوه در کوير مرکزي ايران؛ اين درياچه خود به جاي مانده از دريايي عظيم تر در ميليون ها سال قبل است و جاي مانده از آن، همان درياچه هاي کوچک نمک مثل درياچه نمک قم است.
اين يک تصوير ساختگي است.

و چون يزدگرد وفات کرد، مملکت به پسر او -«فيروز»- رسيد؛ {فيروز،} «فيروز آباد رستاق» بساخت و نهري جاري گردانيد از اندرون شهر يزد مشهور به «فيروز آباد» و منبع او در شهر يزد است. فيروز (9) ۞، دهي بساخت با قصري رفيع و آسيايي و ديوار و کشخوانان (10) ۞ مشهور به «بلاش گرد».

و چون مملکت {را} «بلاش» بگرفت، برادرش -«قباد بن فيروز»- نزد ترکان رفت و از خاقان، مزد طلبيد و لشکر ترکان به «مداين» آورد جهت محاربه.

بلاش چون به در مداين رسيد، به طاعون بمرد {و} قباد، مملکت بگرفت. {قباد،} نذر کرده بود که اگر مملکت بيابد، آتشخانه اي عظيم بسازد. چون مملکت بيافت، بفرمود که از هفت آتشخانه آتش بياورند -آتش فارس و بلخ و غزنين و طيسفون و آذربايجان و سند و نسا-؛ و قصبه اي عالي در حوالي ميبد بساخت و درختان خرماي بسيار بنشانيد و نهري روان کرد و آن قصبه را «هفتادر» نام نهاد و مجوس را آن مقام، به مثابه کعبه مسلمانان بود؛ و قباد بفرمود که «فهرج» و «هرات» را بساختند.

و چون قباد درگذشت و مملکت بعد از قباد به «انوشيروان» رسيد، {انوشيروان،} يزد را به اقطاع (11) ۞ به دختر خود -«مهرنگار»- داد. مهرنگار از بغداد، مقنيان بياورد و «نهر بغداد» را بيرون آورد و «مهرجرد» بساخت و قلعه و آتشخانه و باغستان و بساتين در ولايت ميبد {و} مهرجرد بساخت.

و چون انوشيروان در گذشت، «هرمز»، «خورميز» بساخت؛ و چون مملکت به «خسرو پرويز» رسيد، خسرو پرويز، ايلچي (12) ۞ به طلب پيغمبر ما -صلي الله عليه و آله- فرستاد و نامه پيغمبر پاره کرد. پيغمبر فرمود: "مزق الله بطنه کما مزق کتابي." (13) ۞ «شيرويه» پدر خود -خسرو پرويز- را هلاک کرد و دولت ساسانيان به آخر رسيد.

چون سلطنت به «يزدجرد شهريار» رسيد، تمام لشکر اسلام به حرب يزدجرد آمدند و «سعد وقاص» به مداين آمد و يزدجرد بگريخت به «جلولا» رفت و لشکر اسلام از پي او به جلولا رفتند و يزدجرد به راه يزد به «خراسان» رفت و «مالک ذئب» و «مالک بن عمرو» از عقب يزدجرد به خراسان رفتند و در «چهار ده طبس»، مالک ذئب و مالک بن عمرو وفات کردند و مدفن ايشان در طبس مشهور است؛ و لشکر اسلام چون بازگشتند از خراسان، در بيابان، اشتران، راه، غلط کردند و بسياري از ايشان در آن بيابان از تشنگي هلاک شدند؛ و به زحمت بسيار به قصبه «فهرج» رسيدند و فهرجيان بر ايشان شبيخون زدند و صاحب رايت امير المومنين و امام المتقين «علي بن ابي طالب»، «ابي عبد الله بن احمد بن ابو اليسر بن عبد الله بن تميمي» را و «حويطب بن هاني» و «عمر بن عاص» را شهيد کردند و قبور ايشان در فهرج مشهور است؛ و باقي که مانده بودند، به طرف مدينه باز رفتند.

شهداي فهرج و گنبد جوخواهعکس چپ: گنبد جوخواه در جوخواه از توابع بخش مرکزي شهرستان طبس که قبر مالک بن ذئب و مالک بن عمرو است که هر دو از سرداران احنف بن قيس و مربوط به سپاه اول تازيان مي باشند.
عکس راست: شهداي فهرج در فهرج از توابع بخش مرکزي استان يزد؛ قبور در دو اطاق متصل به هم قرار دارد و مورد نذورات و زيارت مردم است و در حياطش سروي قديمي است؛ قبر ها متعلق به فرماندهان و سپاهيان لشکر اول اعراب مانند ابي عبد الله بن احمد بن ابو اليسر بن عبد الله بن تميمي و حويطب بن هاني و عمر بن عاص مي باشد.

عکس راست: ايرج افشار؛ عکس چپ: بقراط نادري

و چون يزدجرد به خراسان رفت، خزينه خود برگرفت که نزد خاقان ترک رود. لشکر او، وي را تاراج کردند و او از ميانه بگريخت و به آسيايي رفت. آسيابان، طمع در جامه هاي او کرد و يزدجرد را هلاک کرد؛ "فقطع دابر القوم الذين ظلموا" (14) ۞؛ و الحمد لله رب العالمين.

بيرق سرخ سپاه يزيد در عاشورا در کربلاعلا طوفي حاکم يزد در زمان بني اميه اين علم سرخ را که سپاه يزيد در عاشورا در کربلا داشتند به يزد آورده بود؛ بعد ها احمد زمجي از فرماندهان ابو مسلم به يزد تاخت و علا طوفي و علمش را با هم سوزانيد و قصرش را برکند.
صحنه اي از فيلم روز واقعه؛ کارگردان: شهرام اسدي
اين يک تصوير ساختگي است.

و چون زمان «عثمان» شد، لشکري با «سعيد» -پسر خود- و «قثم بن عباس» به طرف «نشابور» (15) ۞ فرستاد و جزيه (16) ۞ مقرر کردند و بازگرديدند و به يزد آمدند. اهل آن ديار به اسلام آمدند؛ و لشکر به جانب فهرج بردند و قتل زياد کردند و قوم «تازيان» و «بني تميم» در يزد مقيم شدند و تمام مجوسان ولايت يزد، جزيه قبول کردند و لشکر اسلام با سعيد و قثم بن عباس تا «سمرقند» برفتند و جزيه بر همه مردم ماوراء النهر نهادند و قثم بن عباس در سمرقند شهيد شد؛ و قبر او در سمرقند مشهور است.

و چون خلافت به امير المومنين و امام المتقين، علي بن ابي طالب -عليه السلام- رسيد، «سلم بن زياد» را به فارس فرستاد؛ مال يزد را به وي مي فرستادند.

و چون زمان بني اميه شد، «مروان حمار»، يزد را به مولاي خود -«علاء طوفي»- داد. علاء به يزد آمد و در شهر يزد قصري بساخت و باغي مشهور به «باغ علاء»؛ {ا} و علمي که «عبيد الله بن زياد» -عليه العنه- در «کربلا» به جنگ امام شهيد و سبط رسول الله -«ابي عبد الله الحسين»- -عليه السلام- برده بود، همراه داشت و اهل يزد را بدان اغوا مي کرد؛ و اين زمان آن را «محله باغ علاء» مي خوانند.

 
به نقل از سایت غول آباد دانش نامه یزد
http://ghoolabad.com/index2.asp

درخت سرو


تكيه بر ريشه اى ۱۰۰۰ ساله
سرويس گردشگرى: درختان كهنسال يادمان زنده هر كشور هستند و از جمله مهمترين ذخاير ژنتيكى گياهى آن محسوب مى شوند كه ارزش شناخت و حفظ اين منابع از نظر ملى و تاريخ طبيعى با حفظ ابنيه تاريخى هر كشور برابرى  دارد.از جمله درختان كهنسال در استان تهران مى توان به درخت توت روستاى آدينه درخت چنار مجاور بناى امامزاده موسى بن كاظم، درخت چنار محله جيلارد، درخت چنار محله گلاب، درخت چنار محله ناران، درخت چنار جنب امامزادگان صدرالدين و بى بى خاتون، درخت چنار جنب بناى امامزاده حمزه، درخت چنار روستاى چنار غرب، درخت چنار حياط امامزاده شمس الدين محمد، درخت سرو روستاى امام پايين، درخت نارون روستاى باغگل وكهنسال  ترين چنار تهران در حياط امامزاده يحيى اشاره كرد.با توجه به اهميت وجود اين درختان به بررسى وضعيت موجود يكى از اين درختان كهنسال كه درحقيقت كهنسال ترين درخت چنار تهران است مى پردازيم.در كوچه پس كوچه هاى خيابان ابوذر جمهورى نو سابق (۱۵ خرداد فعلى) خيابانى است،

ادامه نوشته

نظریادتون نره


پای هر پست یه دسته گل برام بذار


لطفا تو نظر سنجی هم نظر بدید


صحرای گودال فیروزآباد درآستانه نابودی

 ساخت اولین شرکتها درمحدوده فیروزآباد

گودبرداری برای ساخت شرکت

حفاری غیرمجاز سارقان زیرخاکی در هشتی فیروزآباد

خاک های حفاری غیرمجاز دربیرون از هشتی

نمایی ازبناهای قدیمی ودرحال تخریب گودال حاج حبیب الله


عمده زمین فیروزآباد ومحدوده این آبادی طبق نقشه های هوایی زمینهایی است که به صحرای گودال معروف است واگر این زمینها توسط بعضی ادارات واگذار گردد فیروزآباد دیگر نمی تواند عرض اندام کند وگسترش یابد

این تصاويرنمايي است از صحراي فيروز آباد بنام(گودال)که به خاطربی آبی وخشکسالی وبی تفاوتی مردم ازسالیان گذشته وحال دچار تحولاتی شده است که به اندکی از آنها می پردازم از قبیل(عبور دادن دکل های فشار قوی برق از زمین های مزروعی وپرداخت نکردن هیچ وجهی به مردم، دولتی کردن اراضی که سالیان سال توسط این مردم با کد یمین و عرق جبین به حاصل نشسته بود، زیر کاشت نرفتن زمین ها وخاموش کردن چاه کشاورزی که ضرر خاموش کردن چاه دوچنان است برای خود چاه،بی حاصل وبی نتیجه بودن تلاش برای گرفتن زمین برای جوانان ،گرفتن قسمتی از اراضی توسط افراد سودجو، فروختن اراضی روبروی آبادی توسط شهرداری واداره منابع طبیعی به کارخانه دارها که این امر باعث آلودگی هوای منطقه وآسیبهای جدی به بخش کشاورزی میشود،هجوم شن های روان به این اراضی،به زیر کشت نبردن اراضی توسط مردم،نداشتن راه مناسب یا راه زیر گذروخراب شدن آثاروبناهای قدیمیَ ،ولی با تلاش مضاعف عده ای ازاهالی از قبیل آبیاری قطره ای وکاشتن درختان انگور وانار وپسته وزیتون وکاشتن صیفی جات قدمهای مثبتی در این زمینه برداشته شده است .

برماست که هرکس زمینی دراین صحرا دارد وریگ های روان آن را احاطه کرده است دست به کار شده واین صحرا راهمچون گذشته سرسبز نموده تا دیگر منابع طبیعی ودیگر ارگان هایی که درسدد گرفتن زمین های بایر یا کشت نشده توسط کشاورزان هستند نتوانند به آن  دست اندازی نمایند ضمنا مردم باید بهوش باشند که زمین های متعلق به اهالی فیروزآباد را که حداقل تا تل نصفه (تپه های پایین صحرای گودال وگودال آسیاب) قرار دارد توسط شهرداری به کارخانه داران داده نشود این کار عزمی جدی میخواهد واگر این عزم نباشد مطمئن باشید که با ساختن کارخانجات دیگر فیروزآباد قابل سکونت نیست وباید شما نیز برای یک زندگی سالم به شهرهای دیگر مهاجرت کنید.مردم دراین مورد باید بامراجعه به ادارات ذی ربط احقاق حق کنند که مطمئناَ درنظام جمهوری اسلامی که تحت توجهات آقا امام زمان ونائب برحقش امام خامنه ای قرار دارد، مسئولین دلسوز حرف دل مردم را می شنوند وآرامش وآسایش مردم را سرلوحه کار خویش قرار می دهند .مانند قضیه چاه آب کشاورزی که پس از چند سال دوندگی به تحقق پیوست این برنامه نیز با پیگیری وصحبت با شورای شهر واستانداری ومراجع ذی ربط مطمئناَ محقق میشود با این تفاوت که مجال کمتری وجود دارد .انشاء الله اهالی به حق خود برسند.           

                                                                             ومن الله التوفیق

بی فکری تابه کی(آلودگی هوا وآب و ........مارا بکام خود میکشد)

دوستان عزیز استان یزد بخصوص شهرستان ما دریک بحران بسر میبره واون آلودگی شدید هوا بوسیله مراکز صنعتی وکوره های آجرپزی وآلودگی منابع آب زیر زمینی بخاطر وجود کارخانه فولادآلیاژی که بالا دست شهرستان ما قرارداره و مصرف بی رویه آب چرخاب بوسیله چاه های کشاورزی منطقه وبخصوص تانکرهایی که آب های منطقه مارا به تاراج می برند  وهمچنین بحران فرهنگی مهاجرت اقوام گوناگون که همه اینها درآینده ای نه چندان دور  بیخ (خر ) گردن ما را می گیرد و تبعات آن را در زندگی روزمره شاهدیم ولی از آن غافلیم .کوچکترین اثرآن برروی پوشال ودرب های کولرهای آبی قابل مشاهده است حال با مشاهده این رسوبات به رسوباتی که در کلیه های ما به وجود می آید فکر کرده اید.

.(همه رفته اند دنبال شهرداری گرفتن وروستا شدن وشهر شدن ولی از اصل دور مانده اند ) که جای بسی تامل است من در جایی ندیده ام که کسی به فکر سلامت جسمی وروانی مردم باشد  .
پس بیاییدهم فکر شویم و
 به مسئو لین بگوییم که
ما دیگر از صنعتی شدن بیزاریم
هرچه کارخانه ساخته اید دیگه بس است
بقیه اش رو برید در شهرهای دیگه بزنید
بروید ببینید آمار سرطان در یزد بیداد میکنه
بروید در باره سفره های آب زیر زمینی یزد مطالعه کنید
وببینید که چند سال دیگه کلا آب یزد خشک میشه
بروید ببینید آب زاینده رود بیشترش کجا مصرف میشه
از ساعت 7شب تا ساعت 7صبح از دروازقرآن تا میبد  دود کارخانه ها
بحدی است که تنفس دشواره .
بروید تحقیق کنید که آلودگی شهرستان ما بیشتره یا تهران 13میلیونی
وبدونید اگه حالا اقدامی نشه دیگه فردا دیره
ووووووووو...........