جملاتی بسیار زیبا از دکتر علی شریعتی!

جملاتی بسیار زیبا از دکتر علی شریعتی!


بهترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…

 

لحظه لحظه زندگی را سپری میکنیم تا به خوشبختی برسیم ٬

غافل ازاینکه خوشبختی در همان لحظه ای بود که سپری شد.

 

عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن...
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمیشود که داغ نیست و نمیسوزاندکه سوزاننده نیست !

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.


دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …

شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست


خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن


خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …


به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .



سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.


هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.


آنها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند.
 
 

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

یک نفر بود مثل آدم های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. “ژوان” دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.

محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش، مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می کردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که بازهم برای او از این سخنرانی ها بیاورند.

بعد از مدتی، رفت و آمد “ژوان کورسل” با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه ای، یکی ازدوستانش “مسعود” لباس پوشید برود کانون برای مراسم، “ژوان” پرسید: “کجا می ری؟” گفت: “دعای کمیل” ژوان گفت: “دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می دی بیاییم!” گفت: “بفرمایید”.

چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می دانست. با “مسعود ” رفت و آخر مجلس نشست. آن شب “ژوان” توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه ها می گفتند.

هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: “بریم دعای کمیل”.

گفتند: “حالا که دعای کمیل نمی روند”؛ تا شب خیلی بی تاب بود.

یک روز بچه های کانون، دیدند “ژوان ” نماز می خواند، اما دست هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می کند. “مسعود” شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از “ژوان ” پرسید: “کی تو رو شیعه کرد؟ ” او جواب داد: “دعای کمیل علی(ع)”.

گفت: “می خواهم اسمم رو بذارم علی”.

“مسعود ” گفت: “نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع)”.

گفت: “پس چی؟”

“هرچی دوست داری”

گفت: “کمال”

چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب کرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی که هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.

مادرش، خیلی ناراحت بود. می گفت: “شما بچه منو منحرف می کنید”.

بچه ها گفتند: “چند وقتی مادرت را بیار کانون” بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. “کمال” هم معمولاً کتاب می خواند. به خصوص کتاب های شهید مطهری.

خیلی سؤال می کرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می گرفت، وقتی هم می گرفت ضایع نمی کرد و به خوبی برایش می ماند.

یک روز گفت: “مسعود! می خوام برم ایران طلبه بشم”.

“برو پی کارت. تو اصلاً نمی توانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان.” آن زمان دبیرستانی بود.

رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: “کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه ها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم.” با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: “تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!

خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو شصت و سه بود.

ظرف پنج شش ماه به راحتی فارسی صحبت می کرد.

اجازه نمی داد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می گفت: “معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود.”

خیلی راحت می گفت: “من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم.”

کتاب “چهل حدیث” و “مسأله حجاب” را به زبان فرانسه ترجمه کرد.

همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می گفت: “به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست.”

یک روز از “مدرسه حجتیه ” زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن می خواهم. هرچه می گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی کند.

مسعود گفت: “حالا چه زنی می خواهی؟ “

گفت: “نمی دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. “

مسعود هم گفت: “این زنی که تو می خوای، خدا توی بهشت نصیبت می کند. “

هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.

“مسعود ” یاد جمله ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند “طلبه ها، چند سال اول تحصیل را اگر می توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. “

رفت کتاب را آورد. گفت: “اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. “

جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: “باشه “.

خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.

هر وقت ما گفتیم: “امام ” می گفت: “نه! حضرت امام “.

یک روز رفت پیش مسعود و گفت: “می خواهم برم جبهه ” ایام عملیات مرصاد بود.

مسعود گفت: “حق نداری “.

گفت: “باید برم “.

مسعود: “جبهه مالی ایرانی هاست؛ تو برو درست رو بخوان “.

گفت: “نه! حضرت امام گفتند واجب است.”

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.

از زمان بلوغش تا شهادت هشت نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هر روز یک قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع.

کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد.

یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می گوید: اگر “کمال کورسل ” شهید نمی شد، امروز با یک دانشمند روبه رو بودیم، شاید با روژه گارودی دیگر!

کمال عزیز! ریشه های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!

http://www.zohur12.ir

ديوار آتشي مستحكم در مقابل هكرها بسازيد +دانلود



ديوار آتشي مستحكم در مقابل هكرها بسازيد +دانلود
اگر هكري قصد داشته باشد به رايانه شما راه پيدا كند، اين نرم‌افزار آدرس اينترنتي يا IP هكر را به شما نشان داده و شما را از حمله او آگاه خواهد كرد.
مجله شبانه باشگاه خبرنگاران:

معمولا بسياري از برنامه‌ها به طور خودكار به اينترنت متصل شده و به‌روز مي‌شوند. به طور مثال آنتي‌ويروس‌ها يا مرورگرها بعد از اجرا به اينترنت متصل مي‌شوند. اين امكان در بعضي از موارد خوب و در بعضي از موارد چندان مناسب به نظر نمي‌رسد.

به طور مثال اگر رايانه شما به ويروسي دچار شده باشد در هر بار كه به اينترنت اتصال پيدا مي‌كنيد آن ويروس هم متصل شده و نسخه جديدي از آن وارد رايانه شما مي‌شود. به همين خاطر هميشه داشتن برنامه يا نرم‌افزاري كه بتواند برنامه‌هاي مختلف را در اين زمينه كنترل كند، ضروري به نظر مي‌رسد. اين نوع از نرم‌افزارهاي امنيتي بيشتر با عنوان فايروال يا همان ديواره‌هاي آتش در ميان كاربران شناخته مي‌شوند.

در اين مطلب قصد داريم يكي از قدرتمندترين و قديمي‌ترين فايروال‌ها را به شما معرفي كنيم. اين نرم‌افزار كه از قديمي‌ترين نرم‌افزارهاي امنيتي و حفاظتي ويندوز است Outpost Firewall Pro، نام دارد. اين نرم‌افزار در ابتدا شايد فقط در نقش يك فايروال ظاهر شود اما به تدريج در بخش‌هاي مختلف گسترش پيدا مي‌كند.

در حال حاضر اين نرم‌افزار توانايي‌هاي بسياري مانند ضد ويروس بودن يا ضد اسپم بودن را دارد. شما با نصب و استفاده از آن مي‌توانيد با خيالي آسوده به اينترنت متصل شويد. در اين صورت شما مي‌توانيد اطمينان داشته باشيد كه تمامي برنامه‌هاي شما تحت كنترل نرم‌افزاري قدرتمندي مديريت خواهد شد و اين نرم‌افزار تمامي فعاليت‌هاي شما را بررسي و مديريت خواهد كرد. شايد جالب باشد كه بدانيد اين برنامه شما را در موارد ديگري هم هيجان زده خواهد كرد.

به اين صورت كه اگر هكري قصد داشته باشد به رايانه شما راه پيدا كند، اين نرم‌افزار آدرس اينترنتي يا IP هكر را به شما نشان داده و شما را از حمله او آگاه خواهد كرد. به عبارت ديگر اين نرم‌افزار امكاني را در اختيار شما خواهد گذاشت كه ديگر هيچ فعاليت اينترنتي بدون كسب اجازه از شما نتوانـد صـورت بگيرد.

اين نرم‌افزار با توجه به نيازهاي مختلفي را كه پاسخ مي‌دهد در نسخه‌هاي متفاوت ارائه مي‌شود و هر كاربر با توجه به نياز خود مي‌تواند نسخه مورد نيازش را انتخاب كند.

در كامل‌ترين نسخه‌اي كه از اين نرم‌افزار وجود دارد امكانات بسياري قرار داده شده است كه بعضي از آن‌ها را به عنوان نمونه به شما معرفي خواهيم كرد. يكي از مهم‌ترين توانايي‌هاي آن دريافت اطلاعات از مرورگرها و بررسي اين اطلاعات مي‌باشد.

اين نرم‌افزار قادر است از ايميل‌ها محافظت كند و همچنين بر ترافيكي كه در شبكه وجود دارد، نظارت كند. علاوه بر اين موارد شما با استفاده از اين نرم‌افزار مي‌توانيد تمامي وب‌سايت‌هايي را كه از نظر امنيت مشكوك مي‌باشند، بلاك يا مسدود كنيد و ديگر از آن‌ها اطلاعاتي را دريافت نكنيد.

شما با داشتن اين ديواره آتش مي‌توانيد سيستم رايانه خود را بهينه كنيد و همچنين با استفاده از امكاناتي كه در اختيار شما قرار مي‌دهد، از داده‌هاي خصوصي خود در صورتي كه سيستم‌تان ربوده شد، حفاظت كنيد.

مي‌توانيد نسخه‌اي از اين نرم‌افزار را از نشاني

http://www.agnitum.com/products/outpost/download.php دريافت كنيد و با استفاده از آن خاطري آسوده براي اتصال به اينترنت داشته باشيد.

معروفترین شهرهای ارواح در جهان

۲۶ آذر ۱۳۹۱
در دنیا شهرهای زیادی هستند که ناگهان از سکنه خالی شدند و اکنون هیچ کس در آنها زندگی نمی کند. گرچه بسیاری اعتقاد به وجود ارواح سرگردان و اشباح را عوامانه می دانند اما بسیاری از مردم دنیا حتی در کشورهای پیشرفته جهان نیز این اعتقادات را عوامانه ندانسته و در مکانهای مختلف با شنیدن صدا ها و حرکات اشیا و جانوران شاهدی بر مدعای خود پیدا می کنند. شهرهای خالی از سکنه یکی از مهم ترین مکانها است که علاوه بر قصرها و معابد قدیمی به آن گمان وجود اشباح می برند. برخی از معروفترین این شهرها به قرار زیرند :

Kolmanskop کولمانزکوپ نامیبیا

شهر شبح درجنوب نامیبیا در 1908، به دلیل تب الماس تب و امیدواری به ثروت آسان با رونق مواجه شد . ظرف 2 سال یک شهرکامل با یک کازینو و مدرسه و بیمارستان و ساختمانهای مسکونی منحصر به فرد، در کویر شنی بی ثمر تاسیس شد.

شهر ارواح

اما در مدت کوتاهی پس از افت در فروش الماس پس از جنگ جهانی اول همه چیز تمام شد همه شهر را ترک و ریگ های روان جایگزین جمعیت شد. این شهر به دلیل صداهای عجیب و غریب به شهر اشباح معروف است و محلی ها معتقدند این شهر با اشباح پر شده.

Prypiat پریپیات اوکراین

پیرپیات شهر رها شده در "منطقه بیگانگی" در شمال اوکراین است. ساکنان این شهر اکثرا کارگران نیروگاه هسته ای چرنوبیل بودند که در 1986بعد از حادثه چرنوبیل شهر را رهاکردند و رفتند.

شهر ارواح

قبلا جمعیت حدود 50.000 هزار نفر بود و الان تا شعاع چندین کیلومتر هیچ انسانی در آن دیده نمی شود و این شهر سالم به طور کامل به ارواح مقاوم در برابر رادیو اکتیویته به ارث رسید

سان زی تایوان

یک دهکده توریستی با ایده دنیای آینده در شمال تایوان در حال احداث بود که حوادث متعدد در آن از یک سوو کمبود امکانات مالی از سوی دیگر به بد شگون بودن این طرح دامن زد.

شهر ارواح

تا این که طرح ساخت این طرح توریستی به طور کامل متوقف شد و تایوانی ها معتقدند هم اکنون ارواح در این شهر رفت و آمد دارند.

شهر متروکه کراکو ایتالیا که امروزه به جاذبه ای برای گردشگران از نقاط مختلف جهان تبدیل شده است، یکی دیگر از متروک ترین و عجیب ترین شهر های جهان است که شائبه حضور ارواح درآن ایجاد شده است

کراکو ایتالیا

شهر متروکه کراکو ایتالیا که امروزه به جاذبه ای برای گردشگران از نقاط مختلف جهان تبدیل شده است، یکی دیگر از متروک ترین و عجیب ترین شهر های جهان است که شائبه حضور ارواح درآن ایجاد شده است. شهر کراکو ایتالیا در سال 1060 میلادی توسط اسقف اعظم آرنالدو بنا شد.

شهر ارواح

 این شهر همانند دیگر شهرهای قرون وسطی ایتالیا خانه‌هایی روی تپه‌ها ساخته شده و تا اواخر قرن نوزدهم جمعیتی دو هزار نفر را در خود جای داده بود. تا بیش از آغاز جنگ جهانی اول نیمی از سکنه شهر از خانه‌های خود کوچ کرده و تا سال 1963 به دهکده مجاور نقل مکان کردند. مورخان زمین لرزه‌های متعدد ریزش کوه و فقر کشاورزان را دلیل اصلی این مهاجرت‌ها عنوان کرده‌اند.

اورا دور سور گلان فرانسه

در روز 10 ژوئن سال 1944 میلادی ساکنان روستای اورادور - سور - گلان در نزدیکی شهر لیموژ فرانسه بدون این که بدانند چه خطری آنها را تهدید می کند یک کاروان نظامی ارتش آلمان را مشاهده کردند که داخل روستا شد و توقف کرد.این یک واحد نظامی اس اس ارتش آلمان نازی بود. ساکنان اورادور نمی دانستند که روز قبل همین واحد جنایتکاران اس اس 99 گروگان بیگناه را در شهرکوچک تول به نرده های بالکن های منازل این شهر دار زده بودند.

ژنرال لامردینگ فرمانده لشکر دوم اس اس پانزر داس رایش فرمان قتل عام مردم شهر تول را به تلافی انفجار یک پل توسط نیروهای مقاومت فرانسه که در جریان آن 2 سرباز آلمانی به قتل رسیده بودند را صادر کرده بود.

شهر ارواح

در بامداد روز 10 ژوئن ژنرال لامردینگ به همین واحد اس اس گروهان سوم گردان در فوهرر فرمان قتل عام ساکنان روستای اورادور و تخریب این روستا را می دهد. روستای اورادور دارای 300 تا 400 جمعیت بود که با مزارغ اطراف و چند صد پناهنده ای که از روستای شارلی به آنجا پناه آورده بودند در مجموع 1200 نفر را شامل می شد. در این روز شوم در مجموع 642 نفر از جمله 246 زن و 207 کودک توسط این جنایتکاران قتل عام شدند.

آنها پناهندگان روستای شارلی و ساکنان نواحی پیرامونی را همراه خود بردند که از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست. به این ترتیب ، در روز 10 ژوئن سال 1944 میلادی جنایتکاران اس اس ساکنان بیگناه روستای اورادور- سور- گلان در نزدیکی شهر لیموژ فرانسه را به طرز وحشیانه و غیرانسانی قتل عام کردند.در این قتل عام 642 نفر جان خود را از دست دادند. از آن روز این شهر متروک به اعتقاد محلی ها پر است از ضجه و گریه ارواح کودکان و زنان بی گناه.

گونکانجیما جزیره ارواح ژاپن

کشور ژاپن دارای جزایر بسیاری در قلمرو خود است که بعضی از آنها دارای جمعیت و بعضی نیز خالی از سکنه است. جزیره " گونکانجیما" جزیره ای است که در سالهای آخر قرن نوزدهم میلادی به عنوان مرکزی برای استخراج ذغال سنگ تبدیل شده بود.

شهر ارواح

تا سالهای پایانی دهه 1950 میلادی این جزیره یکی از پرجمعیترین جزایر در جهان لقب گرفته و در هر هکتار آن 835 نفر زندگی می کردند. در سالهای دهه 1960 و به دلیل افزایش بنزین و کاهش مصرف زغال سنگ در ژاپن این جزیره تخلیه شده و در نهایت در سال 1974 میلادی معدن به طور کامل تخلیه شده و جزیره خالی از سکنه شد. این جزیره به دلیل مناظر وحشت آورش به جزیره ارواح مشهور شده است.

+منبع : تبیان

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا ... خبر از سرزنش خار جفا نیست تورا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تورا ...التفاتی به اسیران بلا نیست تو را

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا ... با اسیر غم خود رحم چرا نیست تورا؟

فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود...

جان من، اینهمه بی باک نمیباید بود...

همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟ ... همره غیر به گلگشت و گلستان باشی؟

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی؟ ... زان بیاندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان با شی... یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟

به جفا سازد و صد جور برای تو کشد؟

شب به کاشانه ی اغیار نمیباید بود ... غیر را شمع شب تار نمیباید بود

همه جا با همه کس یار نمیباید بود ... یار اغیار دل آزار نمیباید بود

تشنه ی خون من زار نمیباید بود ... تا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود

من اگر کشته شوم باعث بد نامی توست




موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست